احمد احمدى بيرجندى و سيد على نقوى زاده
71
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي )
يك جهان اشكهاى زهراندود * بر لب چشم خونفشان دارم آتشين مرغِ گلشنِ عشقم * بر سر شعله آشيان دارم هم خزان هم بهار در چمنم * خنده بر طرز بلبلان دارم چون كنم راز عشق را سرپوش * من كه دل بر سر زبان دارم چون كنم طفل ناله را خاموش * من كه لب بر لب فغان دارم من كيم خاكبوس درگاهى * جبهه ساى در شهنشاهى وه چه درگاه رشك عرش برين * فرش او ديدههاى حور العين در كمين پايهاش ز غايت عجز * ايستاده سپهر صدر نشين چون فروش منقّش اندر وى * گسترانيده بال روح امين 5360945 خ 0 2 خ آستانش ز گرد كافورى * توتيا 8260945 خ 0 3 خ بخش ديدههاى يقين بسكه بر ساحتش فشرده ملك * جبههء ريش و ديدهء خونين خشتها گشته لختهاى جگر * خاكها گشته سودهاى جبين درگه كيست آن رفيع مقام * كه ازو مىچكد تراوش دين درگه پادشاه ملك صفا * نقد حيدر على بن موسى آن شهنشاه آسمان خرگاه * كه سجود درش چكد ز جباه 9260945 خ 0 4 خ آنكه با ياد رفعت قدرش * كند انديشه بر سپهر نگاه وانكه با فكر وسعت جودش * دل زند در محيط فيض شناه آنكه گر جلوهگر شود رايش * به دل تيرهتر ز روى گناه بعد صد سال گر كشد آهى * آينه روشنى برد از آه جودش ار دستگير فقر شود * خور كند اكتساب نور از ماه عدلش ار تكيهگاه عجز شود * حمله بر شير آورد روباه